تبليغاتX
از کنج چندم دایره

1- در جریان امضاء بیانیه دفاع از حقوق بشر ، بیاناتی از دوستانی شنیدم که در شان آنها نیافتم . شاعر و این حرفها ؟
2- بعضی از آقایان که رد پای آلوده شان روی ردهای من بسیار هست ، باز هم با کامنت های هتاکانه خودی نشان دادند ، که زیاد برایم مهم نیستند . یا لااقل سعی می کنم نباشند تا باورهای خود را سالم تر نگه دارم .
3- ترس و محافظه کاری را هم حق آنهایی می دانم که می ترسند و محافظه کاری می کنند . اما حیف که زبانشان چیزهای دیگری را می گفت .
4- بازهم تجربه کردم که بعضی ها حتی برای مردن هم می خواهند اول باشند و گرنه بازی بی بازی .
5- با بیشتر دوستانی که تماس می گیرم انگار یک هوای مسموم تاثیر کرده و روحیه ایی سرد و یاس آلودی را برایشان حاکم کرده است . دوستشان دارم و از این اتفاق دلگیر می شوم .
6- هنوز هم حرف های خاله زنک بازی را می شنوم . ولی به دنبال هیچ خاله و زنکی نمی گردم .
7- ...
+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 و ساعت 21:35 |
شنیده ام بیانیه خلاصه زیر از طرف نویسندگان و شاعران مستقل ایران صادر شده و در حال آماده کردن امضاء ها و اعلام آن است .
من هم آن را امضاء می کنم . دوستانی که مایلند آن را تایید کنند ، می توانند امضاء خود را از طریق کامنت و یا ایمیل من اضافه کنند .
بیانیه :
« این صدای قلم است »
ما شاعران و نویسندگان مستقل ایران برای پاسداری از آرمان های انسانی و عظمت نام بشر ، معتقد هستیم زمان آن رسیده است که این بار با صدای رسا ، به سانسور ، اسارت های سیاسی ، نفی آزادی اندیشه و اعتقاد و بیان آن ، جلوگیری از جریان آزاد اعتقادی و فرهنگی ، تحمیل آراء به هر طریق و به هر کس و بالاخره هر عمل دیگری و به هر نوعی که به محدودیت صدای انسان بینجامد ، نه بگوییم . و معنقد هستیم در غیر این صورت ، فاجعه از روح بشر آغاز شده و به مرگ بشریت خواهد انجامید .
پس امضاء خود را به طومار جنبش دفاع از حقوق بشر در ایران اضافه می کنیم :
امضاء کنندگان :
علیشاه مولوی ، قاسم کشکولی ،شهرام عدیلی پور ، وحید علیرضایی ، سعیدطباطبایی ، سروش مظفرمقدم ، مژگان عیاری ، بهنام ناصری ، مظاهرشهامت ،مجتبی پور محسن ، آرش عندلیب ، محمدمیلانی ، داریوش معمار ، منصوربنی مجیدی ، بکتاش آبتین ، غلام رضوی ، علی فتحی مقدم ، مرتضی لطفی ، مرتضی نجاتی ، سینا بهمنش ، رسول رخشا ، فرشته فرهمندحبیبی ، رضاکردبچه ، مریم رئیس دانا ، زهرا جمشیدی فرد ، فیروز فزونی ، حسن صفدری ، هشیارانصاری فر ، رضا حیرانی ، - حسن گوهرپور ، کاظم سبزی ، محسن میهندوست ، علیرضا مهربان ، ثمینه مظفرمقدم ، فرشید جوانبخش ، علیرضا آدینه ، حسین شریفی ، شمسی پورمحمدی، کورش همه خانی ، موسی بندری ، مرتضی پورحاجی ، پرویز گراوند ، محمد تنگستانی ، سیروس موقویی ، مریم جعفری ، رضا اکوانیان ، طاهر اکوانیان ، مهناز بدیهیان ، حامد شکوری ، یداله شهرجو ، ناما جعفری ، احسان عزتی ، احمد فرهادی (شهروند ) ، آزاده زارعیان ، ...
+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در سه شنبه بیستم تیر 1385 و ساعت 23:27 |
امروز عصر به طرف تهران حرکت خواهم کرد تا عصر روز چهارشنبه در جلسه نقد و بررسی دفتر شعر بکتاش آبتین و عصر روز پنجشنبه در جلسه برای دفتر م.روانشید حضور داشته باشم .

دیدار دوستان و استماع صحبت هایشان درباره شعر ، مغتنم خواهد بود .

شماره همراه ام ۰۹۱۴۴۵۲۱۳۴۵ برای هماهنگ کردن دیدار دوستانی که در تهران هستند ، به کار خواهد آمد .

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در سه شنبه سیزدهم تیر 1385 و ساعت 17:44 |

چه بارها که با کفش های تو آمده ام

و قبلاها از ناخن اسب ها

نوک خنجرها

بادها بر من وزیده اند

از اشک کودکان و محبوبه ها خیس شده ام

پای برهنه آدم را بلدم

پستان های عرق کرده حوا را

هابیل را دیده ام قابیل را

و کلاغی که خبرچین دفن مرگ بود

هیتلر هم مثل دیگران

مرا در نور پشت پنجره تماشا کرده است

و چه دانایان نادانی که می خواستند مرا بشکافند

این بار نیز

با کفش های تو آمده ام

خیابان را آورده ام و صداها را

و هزار رنگی که شلوغ بود

اکنون دوباره ببین قبل از آنکه بروم

در آینه

روی صورتت نشسته ام

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در شنبه دهم تیر 1385 و ساعت 5:0 |

از این همه خواب های بد که دیده ام هنوز دامنت پر

یکی را دوست تر دارم از تو هم بیشتر   نامت هم که همیشه زیباست می دانم

غریقی ماه به ماه   آویزان از ماه   ماه را در ناتمام شب می گرداند

و چون روز می رسد    می نشیند نه ، می گردد زمین را سر در گریبان

آه هایش را می کارد درهر وجب به وجب خاکی که از گام هایش می رود

 

آن سوی دیوارهای این باغ جایی هست ؟

با دامنی پر از در که بیرون می روی ، نسیمی آیا خواهد وزید ؟

کیانند منتظر خواب های دیده من

که به خاطر حس تشنه آنان

بکارت اولین خوابت را به بیگانه همین خاک رها کردی ؟

دعوا نکنیم

من اگر از شانه های تو پایین آمده باشم

شط چندم خواهد ایستاد یا روان می شود ؟

غریق خوابم

آه اگر در ماه می کارد   از زمینی است هنوز نامش نگذاشته ای

و این رها

کسی را به فرزندی نمی پذیرد

 

حالا که اینگونه است حتی

تکان شاخک های مورچه ها را خواهم شمرد   و درختان نخل را در صحاری

سمفونی باران و مس کاسه های تو را پر کند

من در راه او بال حشرات را به اهتزاز درخواهم آورد

او پیامبریست

بر عصای سموم کامل تکیه خواهد کرد 

و آیه های دهشت را به تمامی خواهد خواند

         

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در سه شنبه ششم تیر 1385 و ساعت 21:2 |

خبر داغ است در اول شعر

از اخر آیینه باز گشته ایی .

لابد به شکل زلال هستی

به رنگ راز

با صدایی از عبور همیشه

اما مناسبت این روز سنگین

بهانه هیچ تغییری نیست

من در روزنامه ها چاپ شده ام :

« گلوی مردی را

در گلوگاه اسرار دریده اند »

 

پلشت سوگمندی را داری

رنگ یاس

صدای زوزه

میان جمعیتی بازگشته ای

بازگشته اند از هر راه تاریخ

و این میدان

از قدمت خود مشهور است   

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 19:20 |