يكي از موسسات فرهنگي مشهور كشور ، مرا هم به عنوان داور آثار شاعران انتخاب كرده و خواسته بود تا افراد انتخابي خود را اعلام كنم . چنانچه به خود آن عزيزان نوشتم و شايد روزي آن را منتشر كنم ، به نظر من با اعمال سانسور دولتي و سانسور محافل ادبيي كه امكانات تبليغ و حذف آثار شاعران و نويسندگان را در اختيار دارند ، و گاه عملكرد دومي بيشتر از اولي موثر واقع ميشود ، امكان گسترش عادلانه آثار شعري ممكن نميشود . به عبارت ديگر ، شعر موجود ايران ، در نتيجه عملكرد اين دو قدرت ، از رسيدن به دست مخاطب باز ميماند . بنابراين حاصل داوري اگر از روي حب و بغض هاي معمول هم نبوده باشد ، ناقص و فريبنده خواهد بود .
پس اينجانب براي حفظ حداقل وجدان شاعري خود ، از داوري منصرف شده و اين اعتقاد را مطرح كردم كه نسبت به اين مسئله و مسايل مشابه ، بايد ديد تازهتر و منصفانهتري را در پيش گرفت . اگرنه سرپوشي گذاشتهايم بر مردگان شعر در گورستان سانسور .
باخبر شدم شاعران مستقل ايران در اعتراض به شرايط فرهنگي - سياسي اكنون ، بيانيهايي را منتشر كردهاند . آن را براي اطلاع بازديد كنندگان اين وبلاگ ، در اينجا قرار دادم .
مظاهرشهامت
به نام آزادي و قلم
1- سانسور ، لغو امتياز و خودداري از صدور مجوز ، طي ماههاي اخير در حوزه نشر
2- مرگ فعالين سياسي – اجتماعي در اثر شرايط غير انساني زندانها
3- گزارش نامعقول و غير واقعي مجلس از محتوا و كيفيت آثار چاپ شده در حوزه ادبيات طي هشت سال اخير ، كه توهين واضح به شخصيت حقيقي و حقوقي فعالين فرهيخته اين حوزه ميباشد
4- تعطيلي سه نشريه فرهنگي – سياسي اصلاحطلب ، طي يك روز ، كه در نوع خود ، نمونه بارز نقض حقوق شهروندي است
5- مخدوش كردن چهره هنرمندان سرشناس ، تحت عناوين مختلف ، در رسانههاي دولتي
شاعران مستقل ايران
می توانی از کلمات من پیاده شوی راه بروی کاه ببری به آتشی که برافروخته بوده ام در خود
می توانی آنها را به دوش بگیری پرتاب کنی بر سر درختانی که ریشه های خود را / با ترانه بادها آتش می زنند
یا لخت شوی مادرزاد هم بیشتر / زمخت ترینش را شوهر خود بخوانی / در به روی آدم و حوا ببندی وه که چه عشقبازی تام از هر تمامی
و می توانی هر کاری دیگر باز هم و باز / تا بلکه / من کلمات تازه ایی پیدا کنم یا سکوتی از پر از بی و بی و بی تو
ت ات دور شو د / توات پوست اندازد به من / وات ابتر کند ادامه را
خواستی غمگین نه ، خشمناک شو و آن همه گیسوی مشکین ات را خراب / بر ماه بسوزان
از میان دود آبی اش خواهم گذشت / و آن بوی تند / برزخی را از دم صور اسرافیل و من / ترک برداشته / ترک داده است
و فرو خواهم شد در هوایی که حالا / از دروغی بزرگ زلال آمده است
آی مردم آی مردم
دیگر به پنجره های خانه هاتان حسد نمی برم و آهنگ بارانش / صدای نمی شنوم حتاست
من از بار معشوق خالی شده ام بترسید / ساعت انفجارم به هر ثانیه کوک شده است
و جهنم را در سکوت و فریادم یک جا می برم / هیچ فرق نمی کند / سازمان های امداد از هر دو دست محروم است بترسید
بتوانم تاریخ را تنهاتر بروم سرخوش و سوت زنان و زنان را خوش نیایم اکبیری
گفته بودم که این باران را باید شست
حتی قبل از آن که
انگشت شست خود را شصت بار مکیده باشید
کی ؟
حتی آنگاه که مرد
یک خیابان را چند بار گشته بود این بار طوری دیگر بمیرد
و زن فهمیده بود در گوش آسمان هیچ حرف تازه ای نزده است
کی ؟
کمی پیشتر از آنکه خیل اسبان از تجمع کلمات گذشته باشد
حافظ هم بود
این بار سند کاهگل کلبه دورش را به دست پست مدرنیست می نهاد
و او
از راهی کوره به گذشته آمده بود با دستی پر از چروک صورت جهان
این همه کودکی از تازیانه بگذرد چیزی بر بن وشاخه نمی ماند
گفته بودم نگذارید رگ هایتان ناودانان نام سلاخی ها باشد
اگر نه
زمانی پاییز هم جلودار گریه بی امانتان نخواهد بود
و هیچ کلاغی حتی خریدار صدایتان که گویی از قعر چاه های زمین
من در پی بانو رفته ام رفته مگر صدا کند جنگل را به گوش برکه
یا بریزد برکه را روی ماه آتش گرفته از آسمانی که تند می گذرد
با همه ستاره هایی آینده خود را به سوگ می تپیدند فراز هر چه که هست
خواهمش گفت کاری نمی توان کرد این چرخ را که چرخانده ایم چرخان
آنچه می داند اینک بیات خواب هایی است از دوری که بسیار دور
اینکه کبوتر همسایه دانه از کف دست شما نمی خورد لابد گرسنگیی خیسی دارد
اینکه هر کوچه را هر کو هر چه می رود می پیچد در پایش می ماند
لابد آن همه جوی رفته از آن خاطره رسیدنش را شسته یا بسته بن و ریشه اش را
اینکه خوابتان نمی برد شب را می ریزید دم جاروی سپور صبح
لابد چیزی در هوای خیس جرقه نمی زند به این زودی ها
اینکه ...
لابد ...
اینکه لابد ...
اینکه لابد
هنوز دیر نشده است
این باران را باید شست و
و رگ های گردنش را به نگاه ابرها رها کرده است
می دانم
تا تو دست هایت را این بار به دقت هجی کنی
و من آن کبوتری را که در لب هایم به آرامی می پرد
اتفاق دیگری خواهد افتاد
و هوایی تازه بر سکوت پراکنده خواهد شد
امتحان کنید
چیزی از چینه های دیوار بلند کم نخواهد شد رسوایتان کند .
آویزان کرد از دست های مردی که در باران می رود
خبر :
سایت ادبی ادیبان که صاحب امتیاز آن ، وحیدضیایی از شاعران اردبیل بود ، هک شد
سایت دو در دو که در مدت کم توانسته بود جایگاهی خوبی در خبررسانی لینک های اجتماعی ، سیاسی و ادبی پیدا کند ، فیلتر شد
نظر :
مثلی هست می گوید ، اگر گوش انسان هر روز خبر تازه ایی نشنود ، کر می شود
شانس گوش ما و همیشه خبرهای بد