تبليغاتX
از کنج چندم دایره

شعر استكان سگ مظاهرشهامت به وسيله آقاي دكترسام واثقي به زبان آلماني ترجمه و با ترجمه اشعاري از شاعران ، مجيد نفيسي ، ساسان قهرماني ، فروغ فرخزاد ، مانا آقايي و نسيم خاكسار در راديو هامبورگ پخش شده است . ترجمه آلماني واثقي در زير نارائه شده است .

ضمنا براي آشنايي بيشتر با دكتر واثقي مي‌توانيد به آدرس واثقي و براي گوش كردن  اشعار به آدرس  www.vaseghi.de/18950.html مراجعه فرماييد .

 

استکان سگ

 

 

تا من یک استکان سگ می خورم

واق – واق اش بلند می شود

این سر می چرخد

این بر می چرخد

این در می چرخد

می چرخد می چرخد   می چرخد

می ایستد

 

-        باز هم که مواظب معده ات نیستی

 

صدای تو می آید

از جایی که من گورستان را فراموش کرده ام

از پنجره هم می بینم

آن کودک باز هم

نعل های اسب چوبی اش را کشیده است

و مادر از این بلا

به ناخن هایی پناه برده

که از خون و پوست باز می گردند

 

تا من یک استکان سگ می خورم

بار دیگر اتفاق دیگری خواهد افتاد

 

 

 

Tesse Hund

 

so wie ich eine Tesse Hund zu mir nehme

 

hore ich sein wau wau

 

dieser Kopt dreht sich

 

diese Seite dreht sich

 

diese Tur dreht sich

 

dreht sich dreht ...dreht

 

steht

 

-schon wieder achtest du nicht auf deinen Magen

 

deine Stimme kommt

 

von einem Ort,an dem ich den Friedhof vergessen habe

 

aus dem Fenster sehe ich

 

das Kind

 

hat wieder die Hufe seines Holzpferdes abgezogen

 

und die Mutter hat von dieser Plage

 

bei den  Nageln Schutz gesucht

 

die von Blut und Haut kehren zuruck

 

 

so wie ich eine Tasse Hund zu mir nehme

 

wird wieder etwas anderes passieren.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در شنبه بیست و نهم مهر 1385 و ساعت 1:26 |
 

۱- اين روزها باز هم خبرهاي بد است كه پشت سر هم آوار مي‌شود . دوستي شاعر و انساني بزرگوار پس از بازگشت به تهران  از جلسه نقد و بررسي دفتر شعر من در گيلان ، دچار عارضه قلبي شده و بستري شده است . اميدوارم به زودي بهبودي شامل حالش شده و ده ها سال ديگر براي شعر و انسانيتش زندگي كند .

۲-آقاي سام واثقي خبر داده‌اند كه يكي از شعرهاي من به نام استكان سگ را به همراه اشعار تعدادي ديگر از شاعران ايران ، به زبان آلماني ترجمه كرده‌اند .

 حاصل كار در راديو هامبورگ پخش شده است . ضمن تشكر و قدرداني از زحمت ايشان به زودي لينك كار ايشان را در اينجا قرار خواهم داد .

فعلا نتوانسته‌ام به دليل سنگيني فايل آن را دانلود كنم . 

۳- از دوستي بزرگوار مثل ناصر غياثي كه بارها مكاتبه انترنتي با هم داشته‌ايم و دورادور همديگر را از نزديك مي‌شناسيم و نيز مدتهاست كه از كارهاي همديگر باخبريم ، انتظار نمي رفت چون قسمتي از نقد من به دفتر يكي از شاعران را نمي فهمد ، از من به عنوان آن آقا ياد كند . نمي‌دانم شايد آن سوي آب ، نزاكت هم مثل خيلي چيزهاي ديگر گرفتار دگرديسي‌هايي شده كه من نمي‌توانم درك كنم .

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت 1:6 |

گزارش جلسه نقد و بررسي دفتر شعر از كنج چندم دايره مظاهرشهامت در خانه فرهنگ گيلان

 

 

 دفتر شعر از كنج چندم دايره در تاريخ 13 مهرماه 1385 در خانه فرهنگ گيلان نقد و بررسي شد . در اين جلسه كه با شركت عده زيادي از شاعران و نويسندگان از شهرهاي مانند رشت ، اردبيل ، اصفهان ، تهران ، كيش ، بهبهان و آبادان تشكيل شده بود ، شركت كنندگان درباره جنبه‌هاي مختلف شعر شهامت صحبت كردند .

جلسه در ساعت 30/18 با اجراي شاعر عليرضا پنجه‌اي آغاز شد . او در ابتدا با يادي از عمران صلاحي گفت : « طنز ايران سكته كرد »

 سپس با اشاره به اينكه عده زيادي از شركت كنندگان از جمله شاعر دفتر از كنج چندم دايره ، از مراسم تشييع عمران صلاحي آمده و خود را به جلسه رسانده بودند از اينكه شاعر دفتر خواسته بود جلسه به خاطر مرگ اين عزيز ، به تعويق افتد ، گفت : عمران عزيز حتما با اين كار موافق نبود .چون او دوست همه ما و دوست هميشگي شعر بود و خواهد بود .

پنجه‌اي پس از صحبتي كوتاه درباره كارنامه خانه فرهنگ گيلان از شاعر دفتر از كنج چندم دايره خواست تا يكي از شعرهاي دفتر را براي حاضران قرائت كند .

نويسنده از مه و ماهستان فقط خواب‌هاي من ، با ياد عمران و اظهار تاسف از درگذشت او يكي از شعرهاي دفتر را قرائت كرد .

پس از پايان شعرخواني ، عليرضا پنجه‌اي ، داريوش معمار ، نعمت باقري ، بيزار گيتي ، بكتاش آبتين ، حسن صفدري ، بدرطالعي ، محمدرضا فريدي ، علي‌شاه مولوي ، طوافي ، پيله‌ور ، مزدك پنجه‌اي درباره خصيصه‌هاي شعر شهامت صحبت كرده و شادابي در زبان و انديشه ، رويايي بودن ، انديشه‌ورزي ، تاثيرپذيري از جريان موج نو ، شاعرانه بودن عنوان دفتر و هماهنگي آن با فضاي اشعار ، تخيل قوي و روياگونگي ، حجم اتفاقات ، علاقه‌مندي به افعال ، استفاده از عنصر روايت ، زيست صادقانه در شعر ، فضاسازي پي‌درپي ، و داشتن شور زندگي را از ويژگي‌هاي شعر شهامت برشمردند .

در پايان شهامت از اينكه شعرهايش به دقت خوانده شده ، از حاضران تشكر كرد .

پس ازاتمام اين قسمت از برنامه ، با پخش آهنگ ترانه مشهورآذري آيريليق از سراينده آن ، فرهاد ابراهيمي تقدير به عمل آمد .

نگاه شاد عمران صلاحي از عكسش كه به تريبون نصب شده بود و آهنگ اندوهناك ترانه آيريليق صميميت دوچندان به جلسه بخشيده بود و باعث گريه بسياري از شركت‌كنندگان شد.

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 6:12 |
 

روز ۱۳ مهرماه ۱۳۸۵ مجموعه  شعر از كنج چندم دايره مظاهرشهامت در خانه فرهنگ گيلان با شركت شاعران و نويسندگان از جمله ، عليرضا پنجه‌اي ، عليشاه مولوي ، حسن صفدري ، داريوش معمار ، مزدك پنجه‌اي ، بكتاش آبتين و ديگران نقد و بررسي شد . گزارش كامل جلسه به زودي ارائه خواهد شد .

نقد مرا براي دفتر شعر داريوش معمار در سايت ماني هابخوانيد

نقد من به دفتر بغلم كن شبلي آتفه چهارمحاليان  درسايت ماني ها

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در سه شنبه هجدهم مهر 1385 و ساعت 7:36 |

 

 

 

 

 

 

نقد شاعر اردبيلي در گيلان

خبرگزاري فارس: مجموعه شعر «از كنج چندم دايره» سروده مظاهر شهامت - شاعر اردبيلي - ساعت 18 پنج‌شنبه 13 مهرماه در خانه فرهنگ گيلان نقد و بررسي مي‌شود.

به گزارش خبرگزاري فارس، خانه‌ فرهنگ گيلان پيش‌تر مجموعه‌هاي شعر «رقيه كاوياني»، «عباس صفاري»، «مهدي رضازاده»، «سيدمحمدرضا روحاني»، «شمس لنگرودي» و «حافظ موسوي »را بررسي كرده است.
همچنين در اين نشست از «فرهاد ابراهيمي» سراينده ترانه «آيريليگ» تجليل مي‌شود.
خانه فرهنگ گيلان در رشت، خيابان بيستون (طالقاني)، حد فاصل پيرسرا و خيابان سردار جنگل واقع است.
انتهاي پيام/ش

 

فرهاد ابراهيمي - ترانه‌سرا - تقدير مي‌شود

سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
1385/07/10
10-02-2006
16:05:54
8507-06395: کد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

از فرهاد ابراهيمي - ترانه‌سراي پيشكسوت - طي مراسمي تقدير به عمل مي‌آيد.

به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين تقدير هم‌زمان با برگزاري جلسه‌ي نقد مجموعه شعر مظاهر شهامت - شاعر اردبيلي - در خانه‌ي فرهنگ گيلان انجام مي‌شود.

ابراهيمي هم‌اكنون 71ساله و ساكن اردبيل است.

خبر ايسنا :

مجموعه شعر مظاهر شهامت در خانه فرهنگ گيلان نقد مي‌شود

مجموعه شعر «از كنج چندم دايره»ي مظاهر شهامت - شاعر اردبيلي - ساعت 18 پنج‌شنبه 13 مهرماه جاري در خانه فرهنگ گيلان نقد و بررسي مي‌شود.

خانه‌ي فرهنگ گيلان پيش‌تر مجموعه‌هاي شعر رقيه كاوياني، عباس صفاري، مهدي رضازاده، سيدمحمدرضا روحاني، شمس لنگرودي و حافظ موسوي را بررسي كرده است.

اين نشست در خيابان بيستون (طالقاني)، حد فاصل دهنه‌ي پيرسرا و دهنه‌ي خيابان سردار جنگل تشكيل مي‌شود.

****

مصاحبه من در سايت شبستان را در اينجا بخوانيد

 

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت 18:34 |

نام دفتر : حالا نام دیگری دارم

شاعر : ساغر شفیعی

انتشارات : آیینه جنوب

دفتر 82 قطعه از شعرهای شفیعی را دربرگرفته است . آنچه از اینها چشمگیر شده است ، تحکیم یا وقوع فضایی برای تامین تدقیق کلمات در همدیگر و ابعاد و موقعیت اشیائ و مفاهیم ، در ارتباط های جدید و محتمل ، با وجهی از زیباشناسی  ی از نوع حضور مشهود در آرامش باستانی است . نتیجه چنین اتفاقی ، حکایت از همزیستی مطالبه جویانه از سوی شاعر و کلمات است . به این معنی که ، کلمات نه به عنوان ابزارهای صرف ، و نه حتی به مثابه موجودات انداموار ، نقش داشته و با تحریک پذیر شدن از سوی شاعر سفارش دهنده ، حضور پیدا می کنند ، بلکه با تقبل نقش های متقابل از همدیگر ، به حصول و انجام چیزی به نام شعر می کوشند .

یعنی « شعر » ی که در جایگاه هدف قرار گرفته ، در یک مکانیسم پنهان و عاطفی ، برای تکوین خود با شاعر و واژگان در اختیارش ، آنها را به کنش – واکنش های لازم ، وادار می کند . این امر صورت نمی گیرد مگر با آمادگی قبلی آن دو .

چنین رفتاری در کل ، نمی تواند با انقطاع اجزاء زبان و لکنت یا ایجازهای احاطه گر آن ، صورت بگیرد . و به ناچار هم که شده ، نیازمند استحکام زبان از راه نمایش بافت آرام و باستانی آن است . یعنی ساختاری که اجزاء می بایست به نقاط ثابتی اتکاء داشته باشند تا زمینه مفهوم تدقیق ، با ضریب امنیتی بالایی ممکن شود :

بر شیب تند کوه

هر لحظه نگرانم

مبادا بلغزد

ابر نازکی که روی پنجه ی پا

                        باله می رقصد .

( صفحه 5 )

جایگزینی حرف اضافه « بر » به جای « در » در اول مصرع ، دستکاری مرموز در واقعیت ، کوه و شیب آن را از تظاهر افشاء کننده دور می کند و احساس غافلگیری را پس می زند . از این هم بگذریم ، بی هیچ تعجبی ، از صلابت واقعیت ، به نظارت تصویری محض می رسیم .

اگر چنین رفتاری با زبان در ادامه اشعار تکرار شود ( که خواهد شد ) ، ما شاهد نوعی از اندیشه ایی خواهیم بود که با وجود ریشه دار بودن در فرهنگ اندیشه ایران ، در اکنون شعر ایران ، درخواست دوباره آن به سبب پاسخگویی اش در نوع نظاره یا تمناهای ما از وضعیت معاصر خواهد بود . یعنی شفیعی هم مثل دیگرانی چند ، تکیه گاهی را می جوید و می یابد که به لحاظ یک دستگاه فکری ، مامنی و روزنی به سامان و آشنا است و ساختار تعریف شده ایی دارد . تاکید بیشتر دارم به این نکته که در این نوع از سیستیم فکری ، زبان حاضر به پراکندگی خود نشده و با نهایت وضوح اجزاء خود به میدان می آید و ذاتا معناگرا است .

اما در ادامه خواهیم دید شفیعی احتمالا به دلیل عدم یقین اش به روزآمد بودن همین زبان در شعر اکنون ، در آن دخالت غیراصولی کرده و باعث می شود ، شعر و اندیشه اش ، ساختارمندی خود را از دست داده ، به پراکندگی نالازمی برسد . تا رسیدن به چنین لغزش هایی بهتر است از زیبایی و انسجام خیال انگیز همین شعر کوتاه لذت ببریم :

های ...

هوی ...

راهزن پیر جاده ها

از گردنه های مه آلود که برمی گردی

تکه ابری برایم سوغات بیاور

سخت برهنه ام .

( ص 6 )

حالا همین شعر را مقایسه کنید با شعر صفحه بعدش که به جز مصرع زیبای « شاید کف دستی سایه برای پیشانی شان بردارند » ، شعری است با حرف های معمولی و مثلا با زبان روز . که اساسا این حرف ها ، در سطح شعر و آن هم در سطحی که از شفیعی می شناسیم ، نیست .

و همین اتفاق در شعر 4 با مرتبت نازلتر و با بازی با زبان ، از نوع سبک کردن و سبک شمردن آن می افتد . و کمابیش به همین منوال پیش می رود تا می رسد به شعر کوتاه و عاشقانه و موثر 11 :

همیشه از شرق به غرب می وزد این باد

از طلوعی که تو ... تا غروبی که من

همیشه می آید این باد

همیشه می رود این باد

عطر تو را می آورد

آه مرا

می برد ...

مخصوصا استفاده از سه نقطه در آخر شعر و در ادامه فعل تمام کننده ، کاری بوده زیرکانه برای تمدید شعر . اگر چه این اتفاق به سادگی افتاده ، اما در عین حال وجدآور است .

شعر 17 نیز باز عاشقانه و زیبا نشسته . مخصوصا که جای خالی تو را چیزی به نام باران پر خواهد کرد که ایهام زیبایی را تداعی کرده و در ذهن ماندگار خواهد کرد .

وشعر 19 هم هست که با روزمرگی ها مقابله ناگهانی دارد . وقتی که خورشید را بین دو انگشتان نمناکش خاموش کرده و شب به خیر می گوید . همین پایان بندی را مقایه کنیم با پایان بندی شعر 20 که بدون توجه به فضاسازی کلیت شعر ، ناگهان با آهنگ بندری باد ، باید برقصیم .

اما شعر 21 هم هست تا آغاز یک لذت را به راحتی به پایان برده و کامل کند . کودکی به میان ما می آید و آرام رنگ می بازد . ما مثل یکی از همین گل های قالی دوره اش کرده و کم کم ، آفتاب کم رنگمان می کند . در اینجا به نظرم تصویری آرام اما مسجل ، حضور زیبایی دارد در جریانی که نهایت نجوای ترانه ماست از آغاز کودکی تا فرو شدن در مرگی که خود نهایت یک ترانه باقی مانده و به همراه نشاط کودکانه مان ، اتفاق مرگ را زایل کرده ، به هدفی از دیر معلوم و خوشایند مبدل می کند .

باز هم تاکید دارم به این نکته که شفیعی به نتیجه گیری های خیلی از شعرها دقت نمی کند . مثلا رجوع کنید به نتیجه گیری او در شعر 23 ، که مفهوم یک انتظار بزرگ و حتی هول آور را با آوردن جمله « امروز آفتابی است » تخریب می کند . و باز در پایان شعر 25 و در شعر 31 ، در شعر 34 ، در شعر 38 و دیگرانی چند .

 در همه اینها و آنها ، شعرها در ادامه خود به فضاسازی های عمیقی دست یافته است . اما پایان بندی های خلاصه و تمام کننده ناگهانی ، اشعار را از عمق و بزرگی دور کرده است .

در هر حال ، با ادامه خواندن اشعار دفتر ، آنها دیگر زیبایی های قبلی را از دست می دهند . مخصوصا وقتی که برای ارائه خود از تشبیهات کم رنگ استفاده می کنند . اندیشه ها کوچک ، دم دستی ، احساساتی می شود . درهم تنیدگی کلمات و سطرها ، هر دم بیشتر می شود . شاعر ، هراس و دلتنگی و آرزوهای کوچکی را از خود نشان می دهد .

اما با این همه ، باز هم در لابلای این ویران کرده ها ، هنوز روح شاعری شفیعی به چشم می خورد . به گمانم او باید به این دریافت برسد که اشعارش نوازش های چندباره می خواهند .

 

مظاهرشهامت

هیجدهم تیرماه 85

       

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در یکشنبه دوم مهر 1385 و ساعت 14:24 |