تبليغاتX
از کنج چندم دایره
از کنج چندم دایره
شعر و داستان
پدر

عکس گوزنی را می کشی

آهو

پرنده

گلی

همیشه

رنگ سیاه دارد

خدایی

با دست های بسیار

رود

بیشتر از تا آخر سنگ

جاری نیست

تکیه بده به دیوار غار

از ترس بلرز

خسته شدی ؟

چیزی مثل دوست داشتن

در کجای ابتدایی ات می تپد ؟

 

ادامه ات هستم پدر

در غاری که

آفتابش می درخشد

و همه چیز رنگ دارد

اما

چیزی مثل ترس

در همه جای ابتدایی ام جاریست

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 11:3  توسط مظاهرشهامت  | 

تازگی داشتم

               به تو

به کهنگی رسیدم

                در تو

اما

نه تازه

 نه کهنه

          بودم

            در خود

|+| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 18:27  توسط مظاهرشهامت  |