تخریب سنگ قبر شاعر بزرگ احمد شاملو ، یکی از چندش آورترین خبرهای روزهای اخیر است . بلی ، سنگ در نهایت سنگ است و می توان با تکیه به معنای ظاهری و اولیه اش از تخریب و حتی اهانت به وجود آن ، به سادگی صرف نظر کرد . اما مگر غیر از این است ما ( مایی که سر و کارمان با کلمه است ) که از طریق نشانه هاست که جهان موجودات و روابط میان آنها را می شناسیم و باز از این طریق ، در میان آنها وجود پیدا می کنیم .
اگر اینگونه است ، آن تفکر مرتجعی که دستان پلیدی را برای تخریب سنگ قبر شاملو به خدمت گرفته است ، هیچ خصومتی با سنگ و احیانا با کسی که مرده است ندارد . بلکه او هم با وجود حماقت فراوانی که دارد ، به اعجاز پنهان نشانه ها واقف است و با تخریب سنگ ، دشمنی و کینه ناتمام خود را با نامی که زنده می ماند و با شعری که شعورمند بوده و روابط انسانی علم و آدم را تاکید کرده و به تداوم آن راه می گشاید ، نشان می دهد .
به این تفکر و رفتار نمی توان ایراد گرفت . چرا که حقیقتی موجود است و وفادار به ماهیت خود . اما سخن بر سر این است که هنوز ما به باور تقلیل خود و جهان رویاهایمان ادامه می دهیم . و این باعث می شود در کنار قلمع و قمع کردن افکارمان ، به نشانه های ساکت مان هم حمله می کنند.
به نوبه خود از این وضعیت شرم می کنم .
+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
22:33 |

