تبليغاتX
از کنج چندم دایره - که فراموش کرده ای قبلی را

یک رودخانه جاری

نه مثل همیشه

بلکه مثل همیشه

اما کمی یا بیشتر – که فراموش کرده ای قبلی را – انگار اسرارآمیز

تاریک – روشن هم که بر آن

نگاه که می کنی

قلوه – قلوه می برد یا نه

 

مردی عبور خواهد کرد از پل

در این صبح

که بسیار قدیمی

 

رود – صبح – پل

مرد هنوز در غیاب منتظر

                        ناپیداست

شهابی از گوشه تا گوشه آسمان

فرودش

در جایی دور انگار در رود

این را کودکی خواهد دید

اینک اما در خواب است

و مدرسه آن سوی پل

دری بسته دارد

 

-         پا بردار رفیق

آن ارابه شب نمی برد

باری از کرختی دارد

جنگ ما هم که تمام شد

جایی باید به کسی که منتظر نیست سلامی بدهیم

و بعد از مراسم در کوره راهی بدویم

مهم نیست که چرایی ندارد

زمانی هم اگر برگشتیم نفس – نفس زنان

منم و تو

 

کودک از خواب برخاسته

پل بر رودخانه خشک ویران است

آن سو

هرگز مدرسه ای نبوده

-         پا برداررفیق

ما را اگر بشناسند این مردم ظهر خیابان

ماندگار تعارفشان خواهیم شد به جرعه ای لحن

و دق خواهد کرد مردی که

در سویی از پلی منتظر است

 

او عبور خواهد کرد

 

 

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در پنجشنبه هفتم مهر 1384 و ساعت 23:36 |